معين الدين نطنزى

143

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

او را به امير شهاب الدين زكريا در وزارت شركت داد . او قبول نكرد و به شيراز آمد . امير كيخسرو او را از حكومت منع مىكرد تا به حدى كه به مخالفت و محاربت رسيد . امير كيخسرو را مقيد گردانيد و امير محمد برادرش را نيز به قلعه سپيد محبوس كرد . و او از قلعه گريخته به اصفهان رفت . بعد از آن‌كه چند روز آنجا بود شيخ حسن تيمورتاش پسر عم خود را ، پير حسين بن محمود بن چوبان ، به حكومت شيراز فرستاد و امير محمد به او ملحق شد و متوجه شيراز گشتند . در سنهء اربعين و سبع مايه ( 740 ه / 1339 - 1340 م ) امير مسعود با لشكر بىشمار به دفع و منع ايشان برخاست و در سروستان جنگ كردند . امير مسعود شاه منهزم گشته به طرف لرستان رفت و پير حسين و امير محمد به شيراز آمدند . امير محمد به غايت دلير و صاحب وجود بود و خوش شكل و نيكو راى بود . امير [ پير ] حسين خواست كه او را قصد كند ، شيرازيان غوغا كردند و دست به نهب و غارت دراز كردند . عاقبت امير [ پير ] حسين به جان خلاص يافت و به اندك نفرى به شيخ حسن تيمورتاش پيوست و باز غلبه‌اى لشكر برداشت و متوجه شيراز شد و شهر را حصار كرد . مدت پنجاه روز شيرازيان با او جنگ مىكردند و در شبها اموال و اسباب ايشان را مىدزديدند و تلف مىكردند . پس قاضى القضاة الاسلام ، مولاناى اعظم مجد الحق و الدين اسمعيل - رحمه اللّه - كه يگانهء جهان و خلاصهء دوران بود ، به اصلاح ذات البين مشغول گشت و امير پير حسين را با شيرازيان صلح داد ، مشروط بر آن‌كه از مناقشه و محاربه‌اى كه رفته بود هيچ نگويند و از گذشته درگذرند . امير [ پير ] حسين به شهر آمد و يك سال و هشت ماه در شيراز حكومت كرد . پس به اتفاق امير ياغى باستى چوبان كه در حويزه بود متوجه شيراز شدند . و چون پير حسين منهزم شده بود ، چنانچه در حكايت او گفته شد ، و شيراز خالى مانده ، ياغى باستى را به اعزاز و اكرام و لوازم حرمتدارى و شرايط يك جهتى به شهر درآوردند و در نوزدهم شعبان سنهء ثلاث و اربعين و سبع مايه ( 743 ه / 1342 م ) جمعى از حسّاد ، ياغى باستى را بر آن داشتند كه به نقض عهد مشغول شده در زمانى كه مسعود شاه از حمام بيرون آمده بود با كوكبهء عظيم و شوكتى هرچه تمام‌تر سواره شد ، از كيد حسّاد غافل ، خرم و شادمان مىرفت . جمعى از لشكر ياغى باستى كمين كرده در محلى كه مجال فرار محال بود بر سر او ريختند و خون او را با